گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/٦/۳
قاشقی ... نظرات() 

 

چی بگم...جز این احساسات بی پدر مادر...باید صبر کنم...نه فقط صبر، باید زجر هم بکشم...تا تموم بشن این روزهای لعنتی.چطور منتر احساساتم نشم؟ قلبم آشفته ستدل شکسته...آشفته نه از اینکه عاشق شده...بیشتر قاشق شده...آشفته از این انتظار مسخره ست...که بی دلیله.


*داستان سگ ولگرد صادق هدایت رو خوندیدیول؟ الان روح اون سگ در من متبلور شده.
*چند وقتیه به طور دهشتناکی احساسات دیگران رو می فهمم...خوبه...به کارم می آد.
*رتبه ام در کنکور کاردانی به کارشناسی شده سی هزار و خورده ای...یعنی احتمال قبولی در پست ترین نقطه میهن عزیزخمیازه.

*درودرودوددودهورا6 تایی ها سوراخند...صدر نشینی مون مبارک...خدایی از بازیکنان معتاد شیشه ای مون بعید بود.

 

*یه متنی که بزرگ علوی برام گفته رو براتون می نویسم...

          تو عقب خوشبختی پرسه می زنی.

          با دیپلم، با مدرک، با پول، با شوهر.

          با این چیزها آدم خوشبخت نمی شود

          باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به آدم چشمک بزند.

البته تصحیح می کنم منظور بزرگ از "با شوهر"، "با کار" بوده است.حداقل من فعلا قصد ازدواج ندارمخیال باطل

۱۳۸٩/٥/٢۳
Tohid ... نظرات() 

 

Tohid
In the Name of Allah
The Merciful Beneficent

Say O, Messenger!:Allah is the one And The Only Creator
Allah is the Absolute Independent, Free from all attachments
Neither He has a son nor a daughter

Nor He is born of any other being

And there is no equal, no match and no Mate for Allah, the Almighty

*******************************************************

امروز سر کلاس زبان اتفاقی افتاد بس عجیب و کمی ترسناک برای منتعجب...ابتدا استاد گیر داده بودند به اینکه پاسخ های اشتباه ما در سر کلاس به دلیل روزه است و با تمسخر این را از فایده روزه می دانستندمتفکر...همه خندیدند...بعد جناب گیر دادند به چادرتعجب...بله چادر...و توضیح فرمودند که چادر مسافرتی در انگلیسی tent می شود ولی چادر خانم ها همون chador  است و اضافه کردند نام دیگرش هم خرافات استخنثی...کلهم زده بودند به سیم آخر...و دوباره خنده
امروز برعکس بقیه روزها که رفتنی، بیرون از کلاس چادر به سر می کردم همون از جام بلند شده سرم کردم...جناب هم نگاه عاقل اندر سفیهی نثار کردندیول...هرچند که سفیه خود گوش درازشون هستند.

 

۱۳۸٩/٥/۱٩
غم ... نظرات() 

 

تا حالا احساس اون خانواده هایی رو که یکی از اعضاشون به خاطر یه غریبه همه عشق و محبت شون رو فراموش می کنند ،درک کردید...قبلا ها برام بی معنی بود...اما الان...خدا به سرتون نیاره ان شا الله.

پ.ن: خزی جون این آپ یه خطیچشمک...شاید عمر وبلاگ منم به سر اومده.

----------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:ماه رمضونتون مبارکهورا...امیدوارم تو این 17 ساعت گشنگی و تشنگی نپوکید.

۱۳۸٩/٥/۱
مادربزرگ جوان ... نظرات() 

 

١.امروز اولین گل زندگی مو مادرم بهم داد...به مناسبت روز جوان.خیلی خوشحال شدم...یه کوچولو هم تعجب کردم که من تو این 20 سال از کسی گل نگرفتممتفکر.


٢.انگاری خدا یه کم بیشتر از حد معمول از روح خودش در مامان من دمیده.


٣.دلم برای سر کار قبلی ام تنگ شدهگریه...می دونید من عاشق برنامه نویسی ام ...ولی از کارهای بدون دخالت فکر مثل منشی گری هم خوشم می آد.


۴.امروز یه برگه پیدا کردم که خواهرم که حالا رفته سر خونه و زندگی خودش روش نوشته بود "شلخته آدم باش".کلی خندیدم.دلم برای جیغ های بنفشش تنگ شدهابله.


۵.در آینده مامان خوبی می شمخجالت...به هر حال الگویی مثل مادر خودم دارم دیگه...راستی مذکورات محترم...یه ضرب المثلی بود که می گفت مامانو ببین دختر رو ببر...چی بود؟متفکر...یادتون نیستزبان؟

 

۱۳۸٩/٤/٢٧
شغل جدید! مثلا ... نظرات() 

 

دو روز بعد نوشت: ماشاالله چه چشم های شیرینی داریدمتفکر.فکر کردید کار پیدا کردن به همین راحتیه...یه جا می ری می گن باید 6 ماه کارآموزی بیای...یه جا می گن فعلا بیا تا ببینیم خوبی یا نه...یه جا هم مثل همین جا که می رفتم و دیگه نمی رم، خانمی که من به جاش رفته بودم دوباره برمی گرده و من بی نوا به بیرون پرتاب می شمابله.

البته من ناراحت نشدم...صلاح خدا بود...و اینکه منشی بودن و برای دیگران غذا سفارش دادن در شان من نبود...و من single processing رو چه به منشی بودن...به جز برنامه نویسی به هیچ کار دیگه ای فکر نمی کنم...گور بابای پولزبان.

  ----------------------------------------------------------------------------

 

یک. باید بنگاه کاریابی باز کنم.توی پژوهشکده دانشگاه فلان کار پیدا کردم...در واقع این پست رو از اینجا دارم می فرستم.یه کار ساده که زیاد که چه عرض کنم کلا ربطی به برنامه نویسی نداره و بیشتر دلم می خواد اسمشو بذارم هماهنگ کننده نه منشیاسترس.اینجا من یه هماهنگ کننده ی معمولا بیکارم که پروژه های  برنامه نویسی ام رو تو وقت بیکاری انجام می دم.


دو. همش به این فکر می کنم 350 هزار تومن ارزشش رو داره یا نه...بعد می رسم به اینکه حتی یه ملیون هم ارزش کار کردن رو نداره مگه برنامه نویسی که حاضرم مفت هم کار کنم.


سه. تا وقتی یه شاهزاده سوار بر اسب پیدا نکردم...اوضاع همینهآخ.البته چون می دونم اکثرتون چقدر بخت برگشته و فلک خورده! یا زده اید...به قاطر و گاری و فرغونتون و حتی نشد پای پیاده هم راضی ام.


چهار. آیکن یاهو رو دسکتاپم چشمک می زنه...دلم می خواد پاکش کنم ولی می ترسم اینجا لازم بشه.لعنت به این چت اغواکنندهزبان


پنج. امروز اولین روزه...داره حالم بهم می خوره انقدر تلفن زدم...حالم از این زن های پشت خطی که با ناز و عشوه می گن بله داره بهم می خوره.انگاری من مذکرام همچین می گن بله.هرچند که خود منم پشت تلفن صدام نازک می شه...برای ادب بیشتر البتهعینک...ولی خدایی اینجوری نمی گم بللللههههههه...بله و مرگ موش.

 

۱۳۸٩/٤/٢۱
غلام یابی + جام جهانی + معرفی کتاب ... نظرات() 

 

 سلام...خیلی وقته نیستم نه؟؟؟ دوران دوری و بی خبری تموم شد دیگهبغل...به به چقدر بازدید کننده...از من که توقع ندارید با سرعت 26 هر روز مطلب بذارم و به همه هم سر بزنم...معلوم نیست کدوم لگنی دوباره سیم های زیر آب رو قطع کرده که سرعت این شده.پول تلفن هم که دیگه هیچی...مشکلی نیست ما اگه از همین جا هم یه غلام پیدا کنیم جبران همه پول های تلفن می شود...غلام هم که می دونید در ادبیات شیرین فارسی به چه معنی است...نمی دونید؟ غلام نبود...غلام یک...غلام دو...غلام سه

 

بازی رو دیدید...عجب حالی داد اسپانیا برد...کلی مشعوف شدم که این هلندی های آشغالی باختند و به سزای عملشون رسیدند...تا اونها باشند برزیل رو حذف نکنند.و البته فکر کنم بیشتر از بازی صفحه سانسور رو دیدید...آخرهای بازی دیگه رنگ هاشو حفظ شده بودم...از چپ به ترتیب سفید زرد آبی سبز...به شعور آدم توهین می کنند...بغل دستم مذکر نبود وگرنه دلم می خواست ازش بپرسم مذکر عزیز شما با دیدن بالا پایین پریدن و شادی اناث به کجا می رویدعصبانی...با تشکر

 

کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" رو خوندید...اگه نه، بخونید حتما...فضاتون عوض می شه.من بعد از این کتاب فهمیدم...اون شبی که سوار اتوبوس اشتباه شدم و ساعت 10 شب نزدیک زندان قزل حصار! پیاده شدم...و البته بیابونی بیش نبود با آدم های...در واقع شیطان های سوار بر ماشینشیطان...و یا ماشین های جهنمی...و هیچ ترسی(جدی می گم) به دلم راه پیدا نکرد...خدا دقیقا کنارم ایستاده بود و دستم رو گرفته بود...و بعدش ام برام یه فرشته نجات فرستادفرشته.

 

گلی و دوستان وبلاگی همدیگر را ملاقات می کنند...تو وبلاگ نرگس بخونید.

۱۳۸٩/٤/٩
فرشته های زمینی ... نظرات() 

 

تمام خاطرات بچگی ام پر از مهربونی های پدر بزرگمه...می رفت بالای درخت گردو و برامون گردو می چیند یا می کندمتفکر!


آب میوه مورد علاقه پدربزرگم آب هویج بود...چون هر روز می رفت بازار نزدیک خونشون و از مغازه آب هویج می خرید و همون جا می خورد...شاید هم دوتا می خرید...نمی دونم.


روزی که فوت کرد...من تو خونه داشتم فیلم هندی می دیدم...وقتی دایی ام زنگ زد و رفتیم خونه پدر بزرگم...یه پارچه سفید روش بود...دلم می خواست پارچه رو می زدم کنار و بوسش می کردم...ولی ترسیدم...این اولین مرگی بود که می دیدم.


پدر بزرگم به جمع ما نوه ها می گفت حاج خانم ها...موقع خاک سپاری فقط این صدا تو گوشم بود و من مثل هر دفعه می گفتم جانم بابا جانبغل...البته اون روز فقط توی دلم.


روز مرگ...فقط پرستارش پیشش بود...براش آب هویج گرفت و خورد...و بعد از چند دقیقه دیگه علایم حیاتی نبودند...پرستارش می گفت این راحت ترین مرگی بوده که تا به حال دیده.


پدربزرگم فکر می کرد چون سید ام ،خیلی خوبم...وقتی می رفتم خونه شون موقع ورود ام صلوات می فرستاد و ازم می خواست روی سرش دست بکشم و صلوات بفرستم که حالش خوب بشه...که هیچ وقت هم خوب نشد...و نمی دونم چرا هیچوقت هم از صلوات های من ناامید نمی شد.


هنوز هم هر کس می گه خدا بیامرزه پدر بزرگت رو زیاد خوشم نمی آد...چون می دونم آمرزیده هست...آمرزیده رو که دوبار نمی آمرزند...امروز ٩ تیر سالگرد رفتنشه.


امیدوارم سایه ی بزرگامون از سرمون کم نشه...ان شا الله.

۱۳۸٩/٤/٢
قانون حجاب ... نظرات() 

 

ق.ن1:باید پذیرفت که خیلی چیزها قانون خداست که ما یا نمی دونیم و در موردش نظر می دیم...و یا می دونیم و در موردش نظر می دیم.این یادداشت رو در حالی می نویسم که جز دسته ی اول ام.
ق.ن2:اینها وظایف نهاد ها در قانون حجاب هست که تو مجله خوندم.فقط یه وظیفه از هر نهاد رو نوشتم...و البته اون وظیفه ای رو که موقع خوندن خنده ام گرفت(البته از سر حرص)...نه به خاطر قانونی که وضع کردند...بیشتر به خاطر اسم اون نهاد و اینکه چه قول هایی که داده و عملی نکردهخیال باطل.
ق.ب3:کاری به درست و غلط بودنشون ندارم(البته بعضی هاش واقعا خوب بودند)...اصلا همه اش درست...فقط باید حواسشون باشه که اول زنان و دخترانمون حجاب رو به عنوان ارزش بپذیرند...و گرنه با زور هیچ چیز درست نمی شه که هیچ، خراب تر هم می شه.

 

 وزارت آموزش و پرورش: محرم سازی محیط های آموزشی و پرورشی و اداری به منظور ایجاد زمینه بروز نیازهای دختران با حفظ سادگی و موازین و ظوابط شرعی برای جلوگیری از خودنمایی آنها در مجامع عمومی
*خودنماییقهقهه...خب چی کار کنیم طبیعتمونه دیگه
*خدایی جدیدا این جوجه دبیرستانی ها که تعطیل می شن انگار از سالن مد اومدن...نه به دوران ما...نه به دوران اینها...خیلی سال هم نگذشته ها...چقدر ما بچه مثبت بودیمخجالت
*زین پس به جای پدر مدرسه از مادر مدرسه استفاده می شود

 

وزارت کا و امور اجتماعی:ایجاد فضای مناسب برای کارکنان و برداشتن زمینه های اختلاط زن و مرد در محیط های کاری با توجه به فرهنگ عفاف و حجاب توسط کارفرمایان
*نه...هوا رو از من بگیر...اما سر کار مختلط رو نه...پس من چه جوری عروس بشمگریه

 

وزارت راه و ترابری:ایجاد مراکز بهداشتی-رفاهی در ایستگاه های راه آهن، فرودگاه ها، پایانه ها و جاده ها به همراه نصب تابلوهای راهنما و اطلاع رسانی با محوریت عفاف  و حجاب
*زین پس بر روی wcها تابلوی از ورود بانوان بدحجاب معذوریم را نصب می کنند

 

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی:استفاده مناسب از لباس های اسلامی-ملی(حجاب و حجاب برتر)در فیلم های سینمایی و استفاده نکردن از این پوشش توسط شخصیت های منفی و منفور در فیلم ها
*مثلا آدم بده که مونث هم هست بد حجاب باشه...آدم بکشه...خون ملت رو تو شیشه کنه...زیر قولش بزنه...

 

وزارت بازرگانی:کنترل اماکن تجاری عمومی(شامل فروشگاه ها، مجتمع های تجاری، نمایشگاه ها و...) از نظر پوشش و بدحجابی
*لطفا بعد از این کار یه لطفی هم بکنید در حق این اناث حقیر و یه نمور قیمت های مانتو و چادر رو بکاهید...با تشکرگاوچران

 

وزارت بهداشت:ارائه لباس های مناسب به بیماران برای ورود به اتاق عمل جراحی
*طرف داره می میره...مهم نیست...حتی اگر هم داره می میره باید با حجاب از این دنیا بره

 

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری:برنامه ریزی در خصوص محدود سازی عزیمت گردشگران ایرانی به مراکزو مناطق گردشگری غیر اخلاقی خارج از کشور
*دیگه خبری از لاوس وگاس و هاوایی و دبی و موبی نیست...از راه بدر می شوید.اوکیزبان.

 

وزارت علوم، دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی:نظارت جدی بر اجرای آیین نامه انظباطی دانشجویی در محیط دانشگاهی، دانشکده ها، خوابگاه ها،اردوها و همایش های دانشجویی در زمینه توسعه فرهنگ عفاف
*به جای یک در حراست از شش، هفت در حراست رد می شوید و هر کدوم مسئول چک کردن یه قسمتی از شما می شوند(هفت خان رستم)

 

وزارت مسکن و شهرسازی:رعایت موازین شرعی به لحاظ عدم دید داشتن ورودی خانه ها، در ورودی خانه های آپارتمانی به گونه ای طراحی شود که هنگام باز شدن، محوطه داخلی خانه(اتاق های نشیمن و هال) در معرض دید نباشد
*نظرتون راجع به باز شدن در ورودی بر روی سر بنده چیه؟

 

سازمان تربیت بدنی:عدم استفاده از نوارهای صوتی و تصویری غیر مجاز در اماکن ورزشی
*به جای آهنگ های مبتذل غربی لعنت الله علیه می توانند از آهنگ شادی مثل" به زمین خوردن دلقک...واسه اینه که تو بخندی" استفاده کنند.ارادتمند آقای اصفهانی گاوچران

 

نیروی انتظامی:اهتمام بیشتر به برخورد قانونی و محترمانه
*محترمانه...بله...جوک روز بود

 

سازمان ملی جوانان:آسیب شناسی وضعیت ازدواج جوانان در برنامه های مصوب مربوط و ارائه راهکاری مناسب جهت دستیابی به اهداف مشخص
*راهکارهایی اعم از ازدواج مستقل...نیمه مستقل...یه کم مستقل...غیر مستقل

 

وزارت ارتباطات و فناوری:مسدود کردن سایت های ضداخلاقی و ضد حجاب بر اساس مصوبات کمیته پنج نفره مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی
*لطفا بعد از فیلتر کردن کل سایت های غربی لعنت الله علیه یه نمور سرعت اینترنت رو هم افزایش بدید...با تشکر...ما با سرعت 28 در حال پوسیدن هستیمیول.