گل گیسو

درباره من


۱۳۸۸/۱٠/۳٠
بی خیال...آزاد ... نظرات() 

 

دوشنبه شب تا ساعت 3 داشتم رزیدنت بازی می کردم.اصلا حوصله امتحان فردا رو نداشتمخمیازه.صبح ساعت 8 امتحان داشتم.ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدم و تا حاضر شم و برم یونی شد 7:30.تا برسم ساعت شده بود 9.حسم نیومد برم شماره صندلی مو از رو برد ببینم.رفتم سالن امتحانات و همین جوری رو یکی از صندلی های خالی نشستمعینک.مسئول امتحانات اومد بالای سرم و کلی داد و بیداد کرد و گفت نیم ساعت بیشتر وقت ندارم.مشغول جواب دادن به سوالات شدم.دیدم هیچ کدوم رو بلد نیستم و مشنگ می زنمابله.بعد از یه ربعی مسئوله که به پاچه گیر هم معروفه اومد بالا سرم تا شماره صندلی مو چک کنه.منم به روی خودم نیاوردم که اشتباه نشستم.کلی داد و بیداد کرد که تو اشتباه نشستی.منم کم نذاشتم و گفتم شماره منو رو برد همین زدید.هرچی گفت قبول نکردم.آخر سر مجبور شد بگه برو برگه ی رو برد رو بکن و بیار.از سالن رفتم بیرون و فرتی یه جزوه گیر آوردم و جواب سوالات رو خوندم و بعد از یه ربع رفتم برگه ی رو برد رو برداشتم و پاره کردمنیشخند و ریختم دور.برگشتم پیش پاچه گیر و با آه و ناله گفتم برگه رو برد نیست،ولی من مطمئنم شماره ام همین بوددروغگو.خلاصه از عصبانیت  قرمز شدعصبانی ولی کوتاه اومد.نشستم اونهایی رو که بیرون خونده بودم جواب دادم و وقتی مطمئن شدم 10 رو می گیرم، بیخیال بقیه اش شدم و برگه ام رو دادم.موقع بیرون اومدن از جلسه به مسئول(پاچه گیر)نگاه عاقل اندر سفیه ای انداختم و قیافه ام رو جوری کردم که انگار یه جذامی دیدمزبان.

 

تمام اینها سر جلسه امتحان و وقتی که برگه ام رو برای بار سوم مرور می کردم اومد به ذهنم.اینه توهمات منه.دوست داشتم آدم بالایی بودم...بی خیال...آزاد


دوشنبه شب تا ساعت 3 درس خوندم.ساعت 5 از خواب بیدار شدم و نیم ساعت قبل از شروع امتحان یونی بودمسبز.رو صندلی خودم نشستم.جواب تمام سوالات رو دادم و سه بار هم مرور کردم.وقتی مطمئن شدم 20 می گیرم برگه ام رو دادم.موقع بیرون اومدن از جلسه به مسئول امتحانات(پاچه گیر)لبخند زدم و خسته نباشید گفتم.خجالت

 

۱۳۸۸/۱٠/۱٦
اعترافات شخصیتی ما ... نظرات() 

سایه جان گیر داده که اعتراف کنیدمتفکر(از شخصیت خودتون). تصمیم گرفتم منو دوست جونم تو یه پست اعتراف کنیم !لبخند


نرگس:
1-     حرف زور تو کتم نمیره حتی اگه برام گرون تموم بشه.
2-    اهل خبر چینی و حرف بردن و آرودن (خاله زنک بازی)نیستم.
3-    به همون سادگی که میخندم به همون سادگی هم اشکم در میاد(مثل بچه ها) احساساتیم.
4-    زیاد عصبانی نمیشم اما اگه بشم به سختی میتونم جلوی خودمو بگیرم.کلافه
5-    تنوع طلبم ،از تکرار بدم میاد.(قالب وبلاگ یه نمونشه شاید 4 روز دیگه اسم بلاگ روهم عوض کردم خدارو چه دیدی!)چشمک
6-    نمیتونم نسبت همه چیز بی تفاوت باشم و از ترسم صدام در نیاد(مثل شلغم).خیلی وقتا نزدیکه بوده این زبان سرخ سر سبز را بر باد بدهد.
7-     نمتونم یه جا بند بشم و همیشه باید یه سروصدایی راه بندازم و گرنه حوصله خودم و دیگران سر میره.شیطان
8-    میگن مهربون و دل سوزم.خجالت
و خیلی چیزای دیگه که وقت ندارم بگم....

------------------------------------------------------------------------------------

گل گیسو:

١-مادربزرگی ام با خرده فرمایشات زیاد.یول

٢-سایلنتم.ساکت

٣-می گن خیلی موذی ام.شیطان

۴-عاشق فیلم هندی و داستان های رمانتیکم.قلب

۵-اعتماد به نفسم معتدل نیست.جلوی بعضی ها خیلی بالا می ره جلوی بعضی ها می چسبه به زمین.به قد و هیکل طرف هم بستگی نداره ها.مثلا جلوی کوچولوترین استادم اعتماد به نفسم می آد در حد صفر جوری که فارسی حرف زدن یادم می ره.

۶-پاچه خوارم.عینک

 

۱۳۸۸/۱٠/۱٠
...بنشین تاج سرم یا بیا بغلم؟ کدوم؟ ... نظرات() 

 

جدیدا دوستم نیکل=خواهر شوهر گلم، یه ترانه ی قدیمی سنتی داده بهم که هر موقع گوش می دم عرق ملی خونم می زنه بالا.

پ.ن:البته این که می گم خواهر شوهر سو تعبیر نشه ها.این القابیه که ما دختر ها به زور به هم می بندیم...شاید زد و فرجی شد و قانون جاذبه گرفت و...(هرگونه سو برداشت از این یه تیکه به من چهعینک)

 

دوستان خواهشا یه دقیقه توجه کنید به منساکت.ممنون.دو ترانه زیر رو با هم می شنویم.

...{بیپ}تو از مربای تمشک و خوشمزه تر/دمش گرم/حالا بالا بالا شش و هشتی...سبز

...کی آیی به برم/ای شمع سحرم/در بزمم نفسی/بنشین تاج سرم/تا از جان گذرم...

 

یه کم حسودی ام شد به قدیمی تر هاافسوس.شما چی؟می دونید دلم می خواد برگردم به 50 60 سال پیش.موقعی که مردها کلاه نمدی می ذاشتند و تو قهوه خونه قلیون می کشیدند.بچه ها از صبح تا شب تو کوچه بازی می کردند.زن ها هم تو ایون سبزی پاک می کردند و پسر دختر های مردم رو برای هم جور می کردند.

اصلا من به شما ها کاری ندارمقهرمن سنتی زندگی کردن رو دوست دارم.همین!