گل گیسو

درباره من


۱۳۸۸/٧/۳٠
صفا سیتی زنونه ... نظرات() 

 

یه هفته هست که جیغ و داد می کنم ما می خواهیم بریم صفا سیتی(پیوست:پست پایین).

البته فقط اینجا جیغ و داد می کنیم ها، و گرنه تو خونه که همون موقع رفتن به مامان گفتم ما می ریم صفا سیتی، بایعینک.پدران هم اگر چه موجودات بسیار دوست داشتنی در جهان خلقت خداوند هستند ولیکن بهتره خیلی چیز ها رو ندونند.این جوری کمتر عصبانی می شوند و سایه شان بیشتر بالای سرمون قرار می گیرد.پدر عزیز با من سلامتی را احساس خواهی کرد.


دیروز با بچه ها رفتیم بهشت مادران(پارک بانوان).دفعه بعد می خواهیم بریم جهنم بانوان!جاتون خالی اولین بار بود جوجه درست می کردیم.همچین یه نمور جوجه هامون خشک و سرد شدند و به ضرب نوشیدنی دادیم پایینسبز.عیبی نداره تجربه ست دیگه.عصری هم هندونه زدیم به رگ، رفتیم فضا.


شانس من برگشتنی لگن تهران-کرج یک ساعت نیامدمنتظر و جمعیت سوسول در ایستگاه هم شعار می دادند و دست و سوت می زدند و کیف می کردند.نمی دونم اون همه مرد، مرد بودند یا مردنما.بابا دو تا مسئول مترو رو می گرفتید می زدید و یا حداقل شیشه اتاقشون رو می آوردید پایین که تا صبح یخ کنند و بلرزند تا حساب کار دستشون بیاد.

 خلاصه تا رسیدم خونه شهید شدمفرشته.

 

پی نوشت١:بچه ها یکی از دوستای گلم رو که آخر معرفته دعوت کردم برای نویسندگی وبلاگم.اسمش نرگسه.همون که با هم میریم صفا سیتی.مطمئنا با حضورش وبلاگ از این سوت و کور در می آد.خدای انرژیه.

پی نوشت٢:جام جم:تاخیر های عجیب و غریب مترو

ای خدا لعنت کنه دزدی رو که با پول ملت مترو رو ساخت و حالا داره مردم رو آتیشی می کنه و می اندازه به جون هم.(کی بود کی بود من نبودم)

۱۳۸۸/٧/٢۳
28 مهر, روز ملی دختران ... نظرات() 

 

سلام سلام به همه ی دخترهای گل گلاب.پیش آ پیش روزتون مبارک.قلب
نمی گم صد روز به این روز ها، چون امیدوارم این آخرین جشن دوران مجردی تون باشه و سال دیگه بچه بقل، بقچه به سر براتون جشن روز زن بگیرند نه دختر.
تمام تلاشتون رو بکنید تا این روز بهتون خوش بگذره.حتی اگه از زمین و زمان براتون بدشانسی بباره.اوکی.

در زیر براتون چند پیشنهاد دارم برای هر چه بیشتر خوش گذروندن در این روز بزرگ.بیشتر برای بچه مثبت های باحاله.اگه شما هم پیشنهادی دارید بگید.


1.به ترشیده بودن خود افتخار کنیدعینکی دم به تن نداده ها بگو بارک الله، احسنت به تو احسنت به شما بگو بارک الله)
2.دوست پسر فرتزبان.یعنی بی خیال جماعت مذکرات شوید.باید فقط به شما خوش بگذره نه به پسرها.پس حال دادن رو بگذارید برای یه روز دیگه.
3.یه پیک نیک دست جمعی با دوستانهورا(جماعت اناث)
مواد لازم:پیک نیک یا منقل، جوجه چهار برابر تعداد، زغال، بادبزن، عطر(برای خنثی کردن بوی آتش بعد از اتمام پیک نیک و جلوگیری از بیش از حد ترشیده ماندن)
پیشنهاد مخصوص:برای هر چه رهاتر شدن به پارک بانوان بروید و یالااقل یه چادری چیزی بزنید.
4.غیر پیک نیک می تونید به پارک ارم یا سینما و یا هرجای باحال دیگه تو شهرتون هم برید.

 

بعد نوشت 1:انقدر از صبح جیغ و داد کردم که امروز روز دختره روز دختره، که آخر سر مامانم رفت برام کادو گرفت.از خود راضی
به هر حال باید خودمون این روز رو و رسم کادو دادنش رو جا بندازیم دیگه.با حساب سر انگشتی ای که من کردم تا یکی دو سال دیگه این روز به طور کامل جا می افته و از روز مادر و پدر هم مهمتر می شه.

۱۳۸۸/٧/۱٥
تو می دانی از زندگی چی می خواهی؟ ... نظرات() 

 

"تو می دانی از زندگی چی می خواهی؟"
"صبح چی تو را از جایت تکان می دهد و راه می اندازد؟"
"می خواهی بشریت را نجات بدهی یا به انسان ها کمک کنی، هدفت در زندگی چیست؟"

 

این سوالات رو تو یادداشت خانم جعفریان در مجله همشهری جوان خواندم.سوالاتی که به گفته خودشان بی رحمانه و به یادماندنی اند.
چیزی که یادمه اینه که من هیچ وقت هدف بزرگی نداشتم.همیشه کوچک بودند.درست قد همین دنیا.شاگرد اول شدن، درست کردن مجله ی دانش آموزی، قبولی در دانشگاه، یاد گرفتن زبان، خوندن فلان کتاب، داشتن توجه فلان آدم  و ... تنها همین ها منو صبح از خواب بیدار می کردند.اونم به اجبار.چون دیگه خوابم نمی اومد.

 

یه کم می ترسماسترس.هنوز نمی دونم برای چی زندگی می کنم.
چقدر وحشتناکه بمیری و جواب این ها رو نفهمی.

۱۳۸۸/٧/٩
امروز بسیار شدید علاف بودم ... نظرات() 

امروز بسیار شدید علاف بودم.البته این تو کشور ما چیز عجیبی نیست.اتفاقا اگه علاف نباشی جای سواله.


صبح از خواب نازم زدم، تو ترافیک خفه شدم، تو مترو له شدم و رفتم دانشگاه، فقط و فقط برای یه درس 2 واحدی مزخرف.که از قضا استاد محترم قدوم مبارکشون رو بر سر ما نگذاشتند و کلاس تشکیل نشد و سرانجام تا فیها خالدون همگی سوخت.
از این بچه خرخون ها نیستم که کلا تو فاز پیچوندن و غیبت کردن نیستند.معتدلم.ولی گفتم غیبت هامو بگذارم برای زمستون.
حیف که پام معیوبه و اگرنه یه کیاتو ای، چیزی جلسه بعد نثارش می کردم.اسمش عدالته.نمی دونم مامانش اسم بهتر پیدا نکرده بود.هر چند که اسم منم تو همین مایه ها هست.بهم رامین پامین نمی خوره.

 

چقدر بی حوصله شدم...
کتاب رو دو صفحه می خونم می گذارم کنار.فیلم رو تند تند می کشم جلو تا فقط داستان رو بفهمم.مطلب مجله ام رو نصفه نیمه، یه کم از اول یه کم از آخر می خونم.کتاب درسی هم که هیچی شوت.نمی دونم افسردگی پاییزی گرفتم که دست و دلم به هیچ کاری نمی ره یا از چیز دیگه ای هست.خمیازه

 

اما خدایی بعضی ها دیگه خیلی بیش از اندازه حوصله دارن.
امروز یه پسر رو دیدم به خیال خودش و چند تا دختر جوجه دبیرستانی خوش تیپ.ما که زنیم برای عروسی رفتن انقدر رو موهامون وقت نمی گذاریم که اون گذاشته بود.من که مو کوتاه و ساده و یه کم، فقط یه کم فشنی رو بیشتر دوست دارم.نمی دونم پسرها هم دختر ساده بیشتر دوست دارند یا فشنی.
البته این سوال از پایه غلطه، چرا که پسرها همه مدل دوست دارند...ساده، فشن، سفید، سیاه، بلند، کوتاه، زشت، خوشگل، ایرانی، خارجی...و الی ما شا الله.
دور از جون شما.شما که ماهی.

 

بعد نوشت:عجب فوتبال ضایعی داریم ما.به طور تابلو مساوی می کنند.

نمی شه یه بار نرید استادیوم تا دیگه این جوری منترتون نکنندیول.به جاش یه کار دیگه کنید.برید گردش.چه می دونم باغی بوستانی.اصلا چرا راه دور...همین سر کوچه تون خوبه.خیلی کیف می ده.

 

۱۳۸۸/٧/٧
سلام م م م ... نظرات() 

سلام م م م.چطورید؟

این پست رو دارم از تو دانشگاه ام (دانش دکه هستند البته) می گذارم.این چند روز نبودم، چون متاسفانه تلفونمون تا اطلاع ثانوی قطع شده.اون هم به دلیل پول کذایی که اومده و ابتدا نمودار پدر محترم رو رسم کرده و سپس پدر عزیز تر از جان هم نمودار ما رو ضرب در بی نهایت به صورت افقی رسم کرده اند.صد و پانزده تومان نا قابل، که البته صد تومانش برای موبایله.مشکل از من نبوده من پاک پاکمفرشته.

در زیر راه هایی را که برای پایین آوردن پدر محترم از خر شیطان شیطانو پرداخت قبض یه نمور کمر شکن تلفن به عمل رساندیم را لیست کرده ام.متذکر می شوم موارد زیر تاکنون به هیچ عنوان تاثیر گذار نبوده است.لذا از دوستان محترمه و محترم خواهش به عمل می آوریم در صورت داشتن راه حلی بهتر، یه سری فرزند بی گناه، معصوم، بدون تفریح، همش تو خونه، همش سرشون تو درس و کتاب، نه مسافرتی، نه گردشی... رو از عذا در بیاورید.

1.کشیدن فحش به جان مخابرات به این صورت که "همشون دزدند، خاک بر سر ...بیپ...شون کنند که انقدر ...بیپ... هستند.اصلا این مملکت همه چیزش ...بیپ..."

2.سخن گفتن در مذمت دختران دوست پسر دار به این صورت که"...بیپ..."

3.رژه رفتن جلوی پدر و صحبت کردن با موبایل به این صورت که"آره صغری جون فردا باید برم کافی نت برای تحقیق و پژوهش در مورد پروژه دانشگاهدروغگو...وای نمی دونی چقدر این کافی نت ها بد شده.دفعه پیش پسره(در این لحظه به اتاق رفته و پدر را، در خماری بقیه ماجرا قرار داده)"

---------------------------------------------------------------------------------------------

بعدنوشت:درسته که باز آمد بوی گند دانشگاه، ولی از دیدن دوستای گلم بعد از سه ماه خیلی خوشحال شدم.بیشتر هم از این که سر کلاس کارآفرینی هممون با همیم و حسابی خوش می گذرونیم.
دوستای گلم نرگس و منیژه و میترا دوستتون دارم هوارتا.
بغل