گل گیسو

درباره من


۱۳۸۸/٩/٢۸
گل گیسوی مورد نظر در دسترس نمی باشد...لطفا بعدا تماس بگیرید ... نظرات() 

 

اول از همه سلام به دوستان مجازی خودم.و دوم اینکه شرمنده که بهتون سر نمی زنم.
به جون خودم نباشه این نرگس شاهده که چقدر پروژه آخر ترمی ریخته سرمخمیازه به طوری که شب ها خواب می بینم روز ارائه پروژه متروی خراب شده، خراب شده و نمی رسم به ارائهاسترس
----------------------------------------------------------


امروز اولین جلسه ی ترم جدید کلاس زبانم بود.هی خدا خدا می کردم استادش از جماعت ذکور باشه.که خدا رو شکر ذکور هم  شد.عینک
آخه زن ها کسل کننده ان.به درد زبان نمی خورن.
----------------------------------------------------------


جدیدا هی با راننده تاکسی ها دعوام می شه.در ماشین رو محکم می بندم.عادت کردم.ترک عادت هم که می دونید...موجب مرض است.
آخه یه مدت برای اینکه به مذکرهای داخل تاکسی بگم که من خیلی عصبی ام و جان مادرتون جمع بشینید این شیوه رو به کار می بردم که همچین تاثیری هم نداشتخمیازه

ولی حالا که دیگه قصد پیاده سازی این روش رو ندارم بر حسب عادت انجام می دم.
مرض در محکم بستن گرفتم.


به هر حال اگه شما هم دیدید که یه مونث خانمی با عصبانیت در ماشین رو کوبوند، چه هم جنس هستید چه ناجنس...خودتونو جمع و جور کنید.باشد که فراتر از این گیرتان آید.ما که بخیل نیستیم.

 

۱۳۸۸/٩/۱٢
دوستان خوب من ... نظرات() 

 

بعد از سال ها...پدر عزیز تر از جان دست به جیب شدند و برای این حقیر موبایل گرفتند.


دیروز داشتم شماره های موبایل قدیمی مو (که با زغال کار می کرد و به عنوان کوشتکوب هم ازش استفاده می کردم) وارد موبایل جدیدم می کردم.یه لیست بلند بالا از شماره هایی که اصلا یادم نمی اومد برای کی هستند. مونا... مونا 1... مونا دسوال(پی بردم چقدر دختر شلخته ای هستم.باید خودمو اصلاح کنم.برای آینده ام خوب نیستخجالت)


اما بعضی شماره ها رو هم یادم بود برای کی هست.بیشتر برای دوستان دبیرستانی ام بودند.دودل بودم که شماره هاشون رو وارد جدیده هم بکنم یا نه...دوستانی که یه روزی برای هم جون می دادیم و بهترین خاطرات رو باهاشون داشتم.
خلاصه اینکه وارد نکردم...از اینکه بهشون زنگ بزنم و بگم "سلام فلانی ...من فلانی هستم.یادته چه خاطراتی با هم داشتیم.اون روز سر کلاس..." کسل شدم.خمیازه


ولی یه تصمیم جدید گرفتم.اینکه حواسم به دوستای الانم باشه و هیچوقت از دستشون ندم.به هر حال دوست تا آخر عمر به درد آدم می خوره دیگه.
مثلا وقتی من پیر شدم و بچه هام منو گذاشتند خانه سالمندان(در این صورت با کمی تامل نتیجه گرفته می گیرید که بچه های من 100% پسرندسبز) فوری یه زنگ می زنم خونه ی بچه های نرگس و پرشون می کنم که نرگس رو هم بیارن خانه سالمندان.این جوری دیگه تو خانه سالمندان حوصله ام سر نمی ره.

---------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:نرگس جون بازم تبریک بابت سمت مدیریت سایت نت نشر.نامرد انقدر هندونه ندادی که فصلشم گذشت.حداقل یه کدو تنبل شیرینی بده.

www.netnashr.com

 در ضمن...خانمی نبود فتاده ای پای زدن/گر دست فتاده ای بگیری خانمی.دست ما رو هم بگیر به یه نون و نوایی برسیم.من تو کارآموزیم، دوره آبدارچی رو گذروندم.اگه خواستی پایه ام.فقط ندا بده.به من زنگ بزن

 

۱۳۸۸/٩/٧
صداقت یا ..... ... نظرات() 

بعضی وقتا فکرمیکنم این ترم پائینی ها قتی بچه بودن آتیش گرفتن بعد یکی اومده با بیل خاموششون کرده.متفکر
آخه یکه کاراهایی میکنن عجیب غریب. فکر کن ساعت 9 صبح روز 5 شنبه، تو این سرما که ... بزنی از لونش در نمیاد این همه آدم پاشدیم رفتیم دانشگاه برای یکی از درسهای مهم و تخصصیمون. بعد این پرفسورها دم دردانشگاه خفتمون کردن که بیاد نریم سر کلاس تا استاد هم کلاس رو تشکیل نده ماهم غیبت نخوریم تعجب. آخه با عقل جور در میاد . من که اول کلی مقاومت کردم و بهشون توضیح دادم که این استاده قاطی یهو آخره ترم زهرشو بهمون میریزه و..... . ولی به گوششون نمی رفت آخه دفعه اولشون هم که نبود یه بار دیگه اینجوری ما رو اسگل کرده بودن یول. اما این دفعه واقعا ستم بود نه؟!مسخرست آدم این همه راه بیاد ولی سر کلاس نره.گریه
من که زورم بهشون نرسید و بعد کلی نق زدن و جرو بحث فهمیدم اینا واقعا کم دارن و بی خیال شدم.(گر خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو)ابرو
همه رفتن خونه و کلی ازمن و چند تا دوستام قول صفت و سخت گرفتن که ما سر کلاس نریم. ما هم قول دادیم. چشمک
همین جوری وایسادیم تو محوطه دانشگاه و داشتیم تلاش میکردیم که همرنگ جماعت بشیم که استاد از دراومد بیرون و میخواست بره سوار ماشینش بشه که منو دید!!نگران منم که بلا نسبت ... پیشونی سفیدم تو دانشگاه. از ترس سریع 180 درجه چرخیدم و پشتمو کردم به استاد که مثلا من تورو ندیدم.عینک داشتم زیر لب ورد میخوندم که یه معجزهای چیزی بشه اوستاد منو نشناخته باشه . اما متعصفانه استاد ما یول نیست و مثل عقاب اومد بالای سر من.استرس گفت: مگه شما کلاس مبتنی بر وب ندارید پس چرا نمییاد سر کلاس!؟  منم از ترس واز اونجایی که خیلی صادقم مثل بچه ها از دهنم پرید و گفتم: استاد بچه  ها نذاشتن. استاد گفت خیلی خوب شما زود بیا سر کلاس. نگرانواقعا شانس آوردم که پسر نبودم وگرنه پس گردنی رو خرده بودم.
خلاصه مارو تا کلاس اسکورت کردو چند تا دیگه از بچه ها رو هم تو راه خفت کرد و همراه لیست محترم حضور غیاب رفتیم سر کلاس .جمعا 4 نفر شده بودیم!!! آخ
اول از همه که حضورغیاب کرد ، بعدشم یاداشت گذاشت که نمره پایان ترم غایبین از 15 حساب میشه. کلی سر ما غر زد وحسابی شاکی بود . جاتون خالی نامردی نکرد و حسابی هم درس داد.گریه
خلاصه اگه دیدید من دیگه نیومدم بدونید شهیدم کردن. حتما این خبر تا حالا sms  ای چرخیده و همه شب عیدی به روح من .... فرستادن.فرشته

۱۳۸۸/٩/٦
عید بندگی مبارک ... نظرات() 

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است. ...........