گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/٢/٢۸
جنگ و فعلا نه صلح ... نظرات() 

 

جدیدا جنگی راه افتاده که اعصابم رو ریخته بهم...نترسید...این جنگ درونی منه و البته کم از جنگ های جهانی نداره.جنگ بین طبیعت زنانه من(که خوشبختانه و یا بدبختانه در شما مذکورات عزیز نیستخمیازه و فقط اناث محترم دارند) و سرزنشگر من( که این یکی هم بیشتر در اناث هست و زیاد در مذکورات ندیده اممتفکر).


یه شعری رو بچگی هام تو دفتر خاطراتم نوشته بودم...من برآنم که خوب بودن در این دنیا به خدا سهل ترین کار است/ و نمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است/ و همین درد مرا سخت می آزارد.


اون موقع ها واقعا بر آن بودم...ولی الان نه.پدر بزرگمفرشته همیشه می گفت نگه داشتن ایمان تو دوره آخرالزمان مثل نگه داشتن آتیش تو دسته....نمی دونم الانم دوره آخرالزمان هست یا نه؟...ولی آتیشش که درسته.


راستیهورا...چشماتون خیلی شوره ها...دقیقا از وقتی که اینجا گفتم که خیلی زشت شدم...همه چی برعکس شد و من خیلی خیلی خوشگل شدمخجالت...ماشا الله ماشا الله چشم نخورم دوباره.نمی دونم اینم از علائم آخرالزمانه که من یه روزهایی مثل بوزینه می شم و یه روزهایی همچون آهویی زیبا یا نه...به هر حال فعلا که آهو هستم.

 

 

۱۳۸٩/٢/٢۱
روز مرگی ... نظرات() 

 

ببینید! من واقعا قصد غر زدن ندارم.ولی واقعا هیچ اتفاق مهیجی در زندگی ام رخ نمی ده که بخوام اینجا بنویسم و بهتون انرژی مثبت بدمخمیازه.پس هیچ راهی نمی مونه جز غر زدن.شما هم نباید از یه پیرزن بیشتر از این توقع داشته باشید.هر روز من خیلی معمولی و تقریبا در آرامشه و نه در سر کار و نه در خیابون و نه در خونه ، هیچ ماجرای پلیسی جنایی عشقی علمی و تخیلی رخ نمی ده.همه چی آرومه، من چقدر بدبختم...پس لطفا حرف های منو(غر های منو) تحمل کنید باشد که رستگار شویدعینک.


امروز من یه چیز خیلی خیلی مهم رو فهمیدم و تقریبا در این 10 سال زندگی ام(از زمانی که به عقل رسیدم 10 سال گذشتهیول) اشتباه فکر می کردم.امروز فهمیدم من اشتباه فکر می کردم که خوشگلم و در بعضی روزهایی که به خودم نمی رسم یه کم زشتم...در حقیقت من خوشگل نیستمافسوس و در بعضی روزها که به خودم نمی رسم واقعا زشتم.شاید این مساله مهمی برای شما نباشه ولی امروز کلی سر این موضوع گریه کردمگریه.


دیگه اینکه...امروز موقع سوار شدن در تاکسی یه مرد غول کنارم نشسته بود...اولش گفتم وای تا مقصد پرس می شم.ولی بنده خدا به قدری جمع و جور نشست که من در کل راه راحت خوابیدمبغل...می دونستم تمام عضلات پا و دستش گرفته...چون خودم تا حالا خیلی تجربه کردم.دلم براش سوخت...البته نباید بسوزه چون عمه ام یه حرف خیلی خیلی خوب می زنه که باید با طلا نوشت و اون اینه که دلت برای مرد جماعت نسوزه.

...به هر حال...با بقیه تونم...جماعت مذکور به غیر از آقا غوله مهربون...درست بشینید تو ماشین...این آخرین هشدار منهزبان.


نصیحت شماره 5:دستتون رو تو دماغتون نکنید.

۱۳۸٩/٢/۱٦
غرهایی برای همه گوش های نازنین ... نظرات() 

 

همیشه به این فکر می کنم که یه زن بهتره چی کار کنهمتفکر...درس بخونه یا خانه داری کنه یا بره سر کار و یا...همه اش.و همیشه مخالف صد در صد کسایی بودم که می گن زن بهتره یا درس بخونه و یا خانه داری کنه... ونه کارقهر.

 

امروز بعد از 8 ساعت کار داشتم به این فکر می کردم که چقدر دلم می خواست الان خونه بودم و روی تخت لم می دادم و مجله و یا رمان مورد علاقه ام رو می خوندمخوشمزه.


دلم می خواست بی خیال پیشرفت و پول و هر (بیپ) دیگه ای می شدم که مجبورم می کنه برم سر کار.


دلم می خواست یه سبزی فروشی داشتم و سبزی می فروختم...و یا برای اینکه خیلی هم بی ربط به رشته ام نباشه یه cd فروشی داشتم...و دم درش می شستم و دختر ها رو دید می زدمعینک... و یا برای اینکه خیلی هم بی ربط به جنسیتم نباشه پسر ها رو دید می زدم.

 

الان..من ..یک جنازه ام.در واقع..ای کاش که یک جنازه بودمفرشته.

 

خب...مرسی که به غر های امروزم گوش دادید.ممنون.من فقط به چند تا گوش احتیاج داشتم.از همتون ممنون.گوش های عزیزم دوستتون دارمبغل.

 


نصیحت شماره 4:اگر بعد از استفاده از گیوتین به اون دنیا رفتید اصلا ناراحت نباشید...حداقل اینکه دیگه سرتون نمی خاره.

 

۱۳۸٩/٢/۱٢
سر کارم ... نظرات() 

 

امروز اولین روز کاری من بود، تو یه شرکت برنامه نویسی.
اینها اولین چیزهایی هست که من در اولین روز، به تنهایی و بدون پرسیدن از کسی در مورد محیط کارم فهمیدم.

1.اینکه زن ها تو محیط کار خیلی موذی و آب زیر کاه هستند.

 به علت ترس از آگاهی فلان آدم از این قسمت یادداشت و خروج من از سر کار این قسمت حذف شد.

2.اینکه مردها فکر می کنن آخرشن.انگاری دارن آپولو می فرستن هوا.

امروز احساس کردم همه با دید تمسخر بهم نگاه می کنن.انگاری من بچه ام...هرچند که خیلی بیبی فیسم و معمولا ملت ازم می پرسن کلاس چندمییول.


3.اینکه گلاب به روتون فهمیدم دستشویی محل کارم کجاست.بدون اینکه بپرسمتعجب.

 

نصیحت شماره 3:اگه سرتون همچنان می خاره ، و نه حوصله حموم دارید و نه حوصله سر خاروندن...بهتره سرتون رو بذارید لای گیوتین و از یه دوست بخوایید اهرمش رو بکشه.اینجوری دیگه سرتون نمی خاره.

 

۱۳۸٩/٢/۸
کشف حجاب ... نظرات() 

 

امروز اتفاقی افتاد بس عجیب و باور نکردنی.داشتم می رفتم میدون ونک برای مصاحبهخمیازه .از میدون قدس تا سر پل تجریش رو بسته بودند.فکر می کنید برای چی؟؟؟ یه دسته خواهر بسیجی ریخته بودند خیابون برای راهپیمایی.حدس می زنید در رابطه با چه موضوعی؟؟؟ ...دعوت اناث محترم به چادرتعجب.یه خواهر خوش صدا هم سر دسته شون بود و پشت بلندگو داد می زد و شعار می داد و تمام توانش رو گذاشته بود برای چادری کردن ملت."خواهرم خواهرم زینت تو حجاب است" و "چادر من چادر من زینت من زینت من" و ...نمی دونید چه موقعیت آبرو بری بوداوه.دلم می خواست همون جا تیک آف چادر کنم...به سرعت برق و باد از جمعیت خواهران فاصله گرفتم و کل راه سرم پایین بود که روی ملت رو نبینم.کلهم ملت خنده شون گرفته بود.


ایران نیوز: بر اثر راهپیمایی خواهران در تهران ، امروز تمام اناث بد حجاب اظهار ندامت کردند و گفتند"ما چادر می خوایم یا لا"

به نظرتون کی این فکر توپ رو کرده بود؟ می خوام بهش یه آبنبات چوبی بدم.

به جای این کارها می تونن یه جمعیت خواهران شادی آفرینهورا ایجاد کنن که شعار می دن"خواهرم خواهرم تولدت مبارک" .این جوری باعث ایجاد نشاط و طراوت در بانوان می شوند.

امروز دوباره رفتم مصاحبه و طبق معمول راه رو بلد نبودم.نمی دونید چه حس خوبیه دیگران تو پیدا کردن آدرس بهتون کمک کنندبغل.ده قدم به ده قدم به هر کسی می رسیدم، آدرس رو می پرسیدم و البته بیشتر از جماعت مذکور که با حوصله بیشتری آدرس رو برات شرح می دن.

دیروز خانم جلسه ای می گفت به حد ضرورت با مذکور ها صحبت کنید.آدرس پرسیدن هم ضرورت داره دیگه.نهمتفکر؟

نصیحت شماره 2:اگر سرتون با خاریدن خوب نشد و هنوز می خاره، برید حموم.

۱۳۸٩/٢/٤
چت ... نظرات() 

 

به این موی سفیدم قسم، این بار تقصیر من نبود.تقصیر این استاده مشنگمونهیول که گفت برای تقویت زبانتون برین انگلیسی بچتین.
اصلا بذار از اول بگم.عادتم شده که سالی یه بار می رم چت و یه آدم...که نه، یه غیر آدم گیرم می افته و بعد آخرش به این می رسم که چرا من دارم با همچین قزمیتی چت می کنم و آخرش خدایا توبه.امروزم همین شد.خدا به خیر بگذرونه سال دیگه رو.


امروز یاد پست نرگس افتادم که یه بار به شوخی گفته بود "غیبت و دروغ و ... گناه نیست فقط چت کردن گناه داره".البته فکر کنم چت کردن هم به لیست گناه ها اضافه شده.البته نه چت آدم با آدم .سو تفاهم نشه.هر چند که فکر می کنم نمی شه هیچ آدمی رو تو روم پیدا کرد.


امروز دلم می خواست سر کلاس به استاد زبانم بگم بیا با هم بچتیم.بعد دیدم استاد که بیکار نیست شش ساعت پشت سیستم بشینه ، تا من به زور تایپ کنم "هو آر یو؟" و "وات آر یور هوبیز" و...بی خیال شدمخمیازه.


صد جا رزومه ارسال کردم و مصاحبه دادم و هیچ کدومشون زنگ نزدن بهم هنوز قهر.حالا که اینجوریه می خوام برم کلاس آشپزی و ملیله دوزی و خیاطی و گل بلندر و...

راستی می خوام از این دفعه به بعد پایین هر پستم یه نصیحت کوچولو هم بکنم تا از تجربیات من استفاده کنید فرزندان گلم.

نصیحت شماره 1: اگه سرتون می خاره حتما لازم نیست برید حموم...کافیه فقط سرتون رو بخارونید.