گل گیسو

درباره من


۱۳۸۸/٦/٢٥
از همه چی ... نظرات() 

آه ه ه.این هفته، هفته آخر ماه رمضونه و از هفته دیگه مدارس و دانشگاه ها شروع می شه.البته برای ما که از سه هفته دیگه دانشگاه شروع می شه.نکه ترم آخریم، همچین در شان خودمون نمی بینیم که زودتر از دو هفته درس و مشق رو شروع کنیم.سوسول بازیه.

 

 این ماه رمضون عالی بود.مخصوصا شب های قدرش.هر سه شب رو رفتم خونه خانم جلسه ای.البته زیاد حواسم به برنامه های تو جلسه نبود و تو حال خودم بودم و هر چی غم و غصه بود از دلم ریختم بیرون.انقدر که خانم جلسه ای داشت می گفت مراسم شب بعد خونه خانم فلانی هست و من های های می زدم زیر گریه.جوری که همه دستمال هام تموم شد و وسط دعای جوشن کبیر با دماغ فینو رفتم به صاحب خونه گفتم یالا دستمال بده.بنده خدا یه جعبه دستمال رو داد بهم.گذاشتم جلوم و شروع کردم به بقیه گریه.وای که دلم خیلی تنگ می شه.

 

مهر ماه.داشتم بهش فکر می کردم و توی ذهنم همه ی اتفاقاتی رو که برام روز اول مهر اول دبستانم پیش اومده بود مرور می کردم.هر چند زیاد یادم نیست.یه کم بچه ی خنگی بودم.البته نه از نظر درسی.چون من در تمام طول دوران تحصیل بچه مثبت و شاگرد اول بودم.و کلا از همون اول مادربزرگ به دنیا اومدم.

یادمه...

         - نمی دونستم که مدارس کی شروع می شه(!).سی شهریور که مامانم صدام   کرد تعجب کردم که برای چی صدام کرده.بچه ساده ای بودم دیگه

         - معلم کلاس اولم خانم طوسی بود.قدبلند،لاغر و صورت استخونی.منو خیلی دوست داشت.بچه دوست داشتنی بودم

         - دوست کلاس اولم یه دختره بود که هیچکس باهاش دوست نمی شد و من از سر دلسوزی باهاش دوست شدم.آخه خیلی گریگوری بود و همیشه بوی سیگار می داد.بچه مهربونی بودم.

         - یه باز زنگ اول یادم افتاد لیوانم رو نیاوردم.به خاطر همین مسیر بین مدرسه تا خونه رو مثل چی دویدم و رفتم لیوانم رو برداشتم.بچه منظمی بودم.

 

چه روزهای خوبی بود.ولی با این همه دیگه حوصله ندارم برگردم به اون دوران و دوباره این همه سال زندگی کنم.البته اگه می تونستم مثل حمید گودرزی هی برم و بیام، دوست داشتم.فیلم رو می بینید؟ یه ملت رو منتر خودش کرده.هیچ چی جومونگی خودمون نمی شه