گل گیسو

درباره من


۱۳۸۸/۸/٢٠
باز هم زندگی... ... نظرات() 

سلام
اومدم خبر شروع دوتا زندگی رو بهتون بدم.(با حالت پروانه ای بخونید)قلب. من که خیلی خوشحالم می خواهم شما روهم تو خوشحالیم سهیم کنم.
خبر اول: تا 6..7 ماه دیگه انشا الله صدای زرزر یه بچه که الان نمی دونم مرده یا نامرد، تو خونه ما طنین انداز خواهد شدخمیازه  ومنم به جرگه خاله خانم های محترم خواهم پیوست.نیشخند
من که هیچ وقت از بچه خوشم نمیومد. مخصوصا از نوع شیرخواره و دماغوشسبز. فقط میتونستم با بچه های 3 .. 4 ساله ناز و تمیز !! ارتباط برقرار کنم.و به محض اینکه بچه شروع میکرد به نق نق کردن و آویزون شدن دماغش منم اعصابم مگسی میشد.کلافه
اما این دفعه یه کم فرق میکنه. چون اون پسوند خاله کاره خودشو کرده و من از الان دارم لحظه شماری میکنم که خواهر عزیز تر از جانم رو هنگام عوض کردن پوشک و شستن(...) بچه ببینم. همچنین  میتونم شوهر خواهر محترم رو بچه به بغل و پستونک به دست ببینم.از خود راضیچشمکنیشخند
خبر دوم:واقعا دوره زمونه بدی  شده. یه زمانی ما انقدر پشت سرهم عروسی دعوت میشدیم که دیگه وقت نمی کردیم لباس بخریم و یه لباس رو انقدر تو عروسی های مختلف می پوشیدیم که به دستمال آشپز خونه تبدل می شد. اما حالا چی همه لباس مجلسی هام یا بهم کوچیک شدن با از مد افتادن. آخه کو عروسی!!!؟؟؟؟ ناراحتسوال
وقتی هم که ماشین عروس تو خیابون میبینیم مثل ندید بدید ها تا زمانی که گردن مبارک یاری کنه زل میزنیم بهشون و به این فکر میکنم این دو نو گل خندان چه جوری به این مرحله از زندگی رسیدن. تعجبافسوس
همه این فلسفه بافی هارو کردم که فکر نکنید خدایی نکرده عمه من خواستگار خوب نداشته.نه!!!  اصلا این شمس العماره رو از رو داستان زندگی عمه من ساختن.چشمک  من نگفتم که ریا نشه.
خلاصه تیر و ترکش این دوره زمونه نامرد داشت به عمه ما هم اصابت میکرد. که یه خدا خیر داده ای تشریف آورد و غلامی عمه مارو به عهده گرفت.نیشخندچشمک
ما هم از این زندگی سوت وکور و یک نواخت راحت شدیم . وانشا الله تا یکی دو هفته دیگه یه عقدی چیزی افتادیم. خدا  همه جوونا رو به آشیونیه عشقشون برسونه(یه انشا الله گفتی؟!)
راستی من لباس ندارم ....متفکر