گل گیسو

درباره من


۱۳۸۸/۸/٢٢
ما مردها ... نظرات() 

 

دارم یادداشت خانم صالحی تو مجله همشهری جوان رو می خونم.یادداشت "ما مردها".می خوام براتون بگم من دیروز چقدر خودم بودم، چقدر مثل یه مرد.

 

ساعت 6 صبح از خواب بیدار  می شم.صبحانه مورد علاقه ام رو آماده می کنم(کره محلی با شیره بدون چای)سفره رو خوشگل می چینم...نون داغ می کنم مثل یه دختر
باید برم دانشگاه.زود حاضر می شم که به مترو اکسپرس برسم.کوچه تاریکه.به قول نرگس سگ پر نمی زنه.محکم راه می رم...رو به روم رو نگاه می کنم...سرم پایین نیست مثل یه مرد
سوار تاکسی می شم.راننده کرایه رو اضافه تر می گیره.چیزی نمی گم...دلم براش می سوزه...می بخشم مثل یه دختر
از تاکسی پیاده می شم.مترو رو از دور می بینم.باید بهش برسم.می دوم...به آدما می خورم...جا خالی می دم مثل یه مرد
به دانشگاه می رسم.وارد کلاس می شم.استاد دوباره نیامده و کلاس تشکیل نمی شه.عصبانی می شم...داد می زنم...فحش می دم مثل یه مرد

با بچه ها رو به روی دفتر مسئول گروه جمع می شیم.می خواهیم با مسئول گروه صحبت کنیم.تا بیاد کلی گله و شکایت می کنم...غر می زنم...پرحرفی می کنم مثل یه دختر
مسئول گروه بیرون می آد.باهاش صحبت می کنم.حرفم رو جدی نمی گیره می پیچونه. از رفتارش عصبانی می شم...خشن می شم...داد می زنم مثل یه مرد


...می رسم خونه
اخم دارم مثل یه مرد
از خشونتم بیزارم مثل یه زن