گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/٢/٢۱
روز مرگی ... نظرات() 

 

ببینید! من واقعا قصد غر زدن ندارم.ولی واقعا هیچ اتفاق مهیجی در زندگی ام رخ نمی ده که بخوام اینجا بنویسم و بهتون انرژی مثبت بدمخمیازه.پس هیچ راهی نمی مونه جز غر زدن.شما هم نباید از یه پیرزن بیشتر از این توقع داشته باشید.هر روز من خیلی معمولی و تقریبا در آرامشه و نه در سر کار و نه در خیابون و نه در خونه ، هیچ ماجرای پلیسی جنایی عشقی علمی و تخیلی رخ نمی ده.همه چی آرومه، من چقدر بدبختم...پس لطفا حرف های منو(غر های منو) تحمل کنید باشد که رستگار شویدعینک.


امروز من یه چیز خیلی خیلی مهم رو فهمیدم و تقریبا در این 10 سال زندگی ام(از زمانی که به عقل رسیدم 10 سال گذشتهیول) اشتباه فکر می کردم.امروز فهمیدم من اشتباه فکر می کردم که خوشگلم و در بعضی روزهایی که به خودم نمی رسم یه کم زشتم...در حقیقت من خوشگل نیستمافسوس و در بعضی روزها که به خودم نمی رسم واقعا زشتم.شاید این مساله مهمی برای شما نباشه ولی امروز کلی سر این موضوع گریه کردمگریه.


دیگه اینکه...امروز موقع سوار شدن در تاکسی یه مرد غول کنارم نشسته بود...اولش گفتم وای تا مقصد پرس می شم.ولی بنده خدا به قدری جمع و جور نشست که من در کل راه راحت خوابیدمبغل...می دونستم تمام عضلات پا و دستش گرفته...چون خودم تا حالا خیلی تجربه کردم.دلم براش سوخت...البته نباید بسوزه چون عمه ام یه حرف خیلی خیلی خوب می زنه که باید با طلا نوشت و اون اینه که دلت برای مرد جماعت نسوزه.

...به هر حال...با بقیه تونم...جماعت مذکور به غیر از آقا غوله مهربون...درست بشینید تو ماشین...این آخرین هشدار منهزبان.


نصیحت شماره 5:دستتون رو تو دماغتون نکنید.