گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/۳/۸
اندر احوالات یه دختر دم بخت ... نظرات() 

 

بچه های گلم...معرفی می کنم...گل گیسو هستم   ؟؟ ساله   دم بخت...خجالت


1.   کمی آلزایمر گرفتم.اون روزی به جای گفتن سلام به مامانم، گفتم "بله مامان" و نمی دونم این ها چه دخلی به هم دارندابله.


2.   رفته بودم سر کوچه محل کارم نون بربری بگیرم که یه مذکر شکلی از چهره بسیار زیبای من خوشش اومدسبز و داشت مقدمات خواستگاری رو فراهم می کرد که من به طور نامحسوسی در رفتم.البته به یه دلیلی...وگرنه من که از خدامهبغل.دلیلش هم موهای طرف بود که بلند بود سبزو شبیه یال شیر بود.من پسر دوست دارم تریپ انریکوقلب...مو کوتاه...اسپرت...

 

3.   دیروز رفته بودم خونه مامان بزرگم.جلسه قرآن داشت و برای کمک رفتم.ما هم کم نذاشتیم و حسابی به خودمون رسیدیم چون بر این باوریم که "مادر پسر از خود پسر مهم تر استاز خود راضی".یه نفر پیدا شد که این حقیر رو برای پسر قزمیتش پسندید که مادر بزرگ بهتر از جانم ردشان کردند.
سخنی با مادر بزرگ: مادربزگ عزیز...فدایتان شوم دربست...به استحضار می رسانم قحطی شوهر آمده و خواهشمندم این خواستگاران قزمیت را رد نفرمایید...بنده درسم تمام شده و اگر هم تمام نمی شد ، این جانب توانایی تحمل درس و کار و شوهر را با هم دارم...حتی بچهتعجب.قربان روی ماهتان ،نوه دم بخت نزدیک ترشیده تان.

 

4.   جدیدا یه کفش پاشنه بلند خریده امزبان...چرا که دانسته ایم بسیار مفید می باشد و کارکرد همسریابی دارد.کفش بولدوزر قبلی مان را به کناری انداخته ایم.فقط خواهشمندیم این قضیه بین خودمان بماند و نرگس خاتون(مادر بولدوزر پوشی ایران) از آن بویی نبرند که این حقیر را به سخره می گیرند.قول می دهیم به محض یافتن همسری مناسب(در حال انقراض است) این تق تقی های سوسول را به آتش بیفکنیم و دوبار بولدوزر قبلی مان را به پا کنیم.

 -------------------------------------------

پ.ن=دوستای خودم(غیر مجازی ها) می دونن من همیشه از این شوخی های دم بخت و ترشیده و ... می کنم.البته برای خنده بیشتر و شادی دل مسلمین فقط...قصدم خیرهمژه