گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/۳/۱٥
همه چیز آرومه ... نظرات() 

 

سلام علیکم خواهران و برادران محترم...حال شما چطوره؟ با امتحانات چی کار می کنیدقهقههخوب درس بخونید ها...ما که از هفت دولت آزادیم و بیشتر در حال رسیدگی به خود برای آینده ای درخشان هستیمخجالت.

 

اول اینکه...افتخار می کنم که تو عصر تو به دنیا اومدم.دهه ی60.ای کاش همیشگی بودی و هرگز نمی رفتی.هر 14 خرداد هم اونقدری دلتنگت می شم که مردم اون زمان برات دلتنگ شدن و اشک ریختن...تو بزرگترین مردی هستی که تا به حال دیدم.باور کن.

 

دوم اینکه...کفش های تق تقی مو فقط دو بار پوشیدم و عین ثانیه به ثانیه شو یادمه که چه مصیبتی کشیدمگریه...دوباره بولدوزر های عزیزمو آوردم و می پوشمشون...البته با عنایت به نرگس خاتون مادر بولدوزر پوشی ایرانگاوچران.

 

سوم اینکه...اون روزی تو خیابون یه خانم فشن مشن سوسول موسولسبز که کنار شوهرش وایساده بود ، بایه نگاه تمسخری بهم زل زده بود...سرمو برگردوندم ولی باز که نگاه اش کردم یه نیشخند زد و روشو برگردوند.اول اینکه دلم گرفتناراحت...بعد هم برام جالب بود رفتارش...چرا که حداقل من کسی نیستم که شوهرت به خاطر دیدنم سرشو 6 متر بچرخونه...رنگ مشکی چادرم دلشو می زنه...حتی شوهرش یه نگاه هم نکرد...من بی آزارترین موجودم برای خانواده تو...می فهمی؟؟؟ فکر نکنم.

 

چهارم اینکه...خیلی ادبی شد.نه؟...پس برای اینکه ترشیده از این دنیا نریم یه صلوات...(چون مذکری دلیل نمی شه صلوات نفرستی...واجبه...یالازبان)