گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/۳/٢٠
غر+جام جهانی+دم بخت ... نظرات() 

 

سرم سنگینی می کنه...پر شده از فکر...از سوال...آینده گذشته.می دونم آینده نیومده و گذشته هم رفته...ولی من نمی تونم در حال باشم...تو گذشته و آینده زندگی می کنم و عذاب می کشم.این سوال های مسخره...این فکر های بیهوده...این سرزنشگر روح...دست از سرم بر نمی دارن...یه موقع هایی می گم برم پیش روانشناس...ولی بعد فکر می کنم که فایده ای نداره...می خواد چی بگه...فقط نصیحت...به گذشته فکر نکن...توی حال باش.ای کاش بی گناه بودم و بدون ترسی می گفتم خدایا منو ببر از این دنیا.


رئیسمون شبیه وین رونیه...ما به این جور آدم ها می گیم "بورعلی". یعنی موجودی که موهاش بور.مستر رئیس

شما با کدوم تیم هستید...ما عشق برزیلبغل.فقط ای کاش لباسشون قرمز بود...قرمزته...۶تایی ها سوراخند...همینم خوبه.خدا رو شکر که لباسشون آبی نیستسبز.

و عشق فوتبالی من...کاکاقلب

 

 

 

 

اون روزی رفتم مترو مختلطخجالت...وسط راه برق رفت و یه سکوتی شده بود که نگو...خنده ام گرفته بود.آخه تو مترو مخصوص اناث(بانوان) وقتی برق می ره انگار رفتی تو حموم زنونه. "ااا برق رفت"..."وای حالا کی آد"..."نکنه تا شب بمونیم"..."همیشه خرابه"...قهقههبه هر حال شاید اگه یه مونث شکل دیگه ای هم پیش من بود ما هم همین حرف ها رو می زدیم...."اااا برق رفت"...خب آره دیگه رفت پرسیدن نداره.چی کار کنیم دیگه از بس نازیم.مژه

 

به اطلاع می رسانیم نانوای سر کوچه محل کارمان از ما خوششان آمدهعینک...چرا که هر وقت می رویم کلی صحبت می کنند و چون ما نان نصفه می گیریم می گویند که من فقط به شما نان نصف می دهم...بقیه اش را هم خودم می خورم.نوش جانتان البتهخجالت...به هر حال زندگی با یک نانوا این مزیت را دارد که طرف از اعتماد به نفس کاذب برخوردار نیست...و شاید البته...مطمئنا قضیه ،قضیه ی خر ماده است.