گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/۳/٢٦
رفیقان آمدند...دشمن به فریادم برس(خیلی بی ربط) ... نظرات() 

 

آخیش...همین دو ساعت پیش امتحان فاینال زبانم رو دادم و راحت شدم...فینیشاوه.
استاد این ترممون واقعا مزخرف بود...یه مرد لوسسبز.البته از یه نظر خوب بود که همه چیز رو راحت می گرفت و گیر نمی داد...حتی تاخیر ها رو هم نمی زد.چون این ترم سرم خیلی شلوغ بود و سر کار هم می رفتم به نفعم شد و سخت نگذشت.خدا به خیر بگذرونه ترم دیگه رو.کلاس زبان و سر کار و ماه رمضون و...فکر کنم چیزی ازم باقی نمونه.همین جوری که نی قلیون شدم...فکر کنم بعد از ماه رمضون بشم روحی سرگردان در زمینفرشته.

 

یه خبر...سر کار قبلی ام دیگه نمی رم.یه جای جدید رو پیدا کردم...تو میدون امام حسین...دور هستش و محیط اش از قبلی یه نمور بدتره...ولی مدیرش وقت بیشتری داره که راهنمایی ام کنه...تو برنامه نویسی البتهیول.

 

و البته...دیگه نانوای محترم سر کوچه محل کار قبلی ام رو نمی بینمگریه...خب همینه دیگه نانوا جان...هی دست دست کردی و مرغ که چه عرض کنم طاووسخجالت از قفس پرید.بقیه مذکورات محترم!...با شما ام...حالا هی دست دست کنید، یه روز می آیید می بینید در این وبلاگ رو تخته کردم رفتم...اون وقت شما می مونید و شکست عشقی و تا آخر عمر خودتونو لعنت کردن.

 

امپراتور پلانکتون های دریایی رو می بینید.تازه شروع شده.عین ماست می مونندسبز.فکر کنم مثلا اگه یه مذکری  به یکی از اناثشون بگه من دوست دارم...احترام بذاره و بگه متشکرم و باز احترام بذاره و بره.

 

استادمون می گفت اینها فرهنگشون جمعی زندگی کردن بود.زن ها رو هم مثل برده می دونستند و خاک به گورشون کنند به اشتراک می ذاشتندقهر.فیلم غرور و تعصب رو دیدید.نمی دونم کجایی بودن...در هر صورت خارجی بودن.فرهنگ اونها هم این بود که هر کی از دختری خواستگاری می کرد دختره دستشو می بوسید و از خوشحالی گریه می کرد(انگار آپالو فرستاده هوا).فکر کنم فقط خودمونیم که فرهنگ درست حسابی داشتیم و می گفتیم باید یکی دو ماه فکر کنیمعینک.البته در هر سه صورت آخر قضیه یکی هستش...خوشبختی؟؟؟خمیازه.