گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/٤/٢٧
شغل جدید! مثلا ... نظرات() 

 

دو روز بعد نوشت: ماشاالله چه چشم های شیرینی داریدمتفکر.فکر کردید کار پیدا کردن به همین راحتیه...یه جا می ری می گن باید 6 ماه کارآموزی بیای...یه جا می گن فعلا بیا تا ببینیم خوبی یا نه...یه جا هم مثل همین جا که می رفتم و دیگه نمی رم، خانمی که من به جاش رفته بودم دوباره برمی گرده و من بی نوا به بیرون پرتاب می شمابله.

البته من ناراحت نشدم...صلاح خدا بود...و اینکه منشی بودن و برای دیگران غذا سفارش دادن در شان من نبود...و من single processing رو چه به منشی بودن...به جز برنامه نویسی به هیچ کار دیگه ای فکر نمی کنم...گور بابای پولزبان.

  ----------------------------------------------------------------------------

 

یک. باید بنگاه کاریابی باز کنم.توی پژوهشکده دانشگاه فلان کار پیدا کردم...در واقع این پست رو از اینجا دارم می فرستم.یه کار ساده که زیاد که چه عرض کنم کلا ربطی به برنامه نویسی نداره و بیشتر دلم می خواد اسمشو بذارم هماهنگ کننده نه منشیاسترس.اینجا من یه هماهنگ کننده ی معمولا بیکارم که پروژه های  برنامه نویسی ام رو تو وقت بیکاری انجام می دم.


دو. همش به این فکر می کنم 350 هزار تومن ارزشش رو داره یا نه...بعد می رسم به اینکه حتی یه ملیون هم ارزش کار کردن رو نداره مگه برنامه نویسی که حاضرم مفت هم کار کنم.


سه. تا وقتی یه شاهزاده سوار بر اسب پیدا نکردم...اوضاع همینهآخ.البته چون می دونم اکثرتون چقدر بخت برگشته و فلک خورده! یا زده اید...به قاطر و گاری و فرغونتون و حتی نشد پای پیاده هم راضی ام.


چهار. آیکن یاهو رو دسکتاپم چشمک می زنه...دلم می خواد پاکش کنم ولی می ترسم اینجا لازم بشه.لعنت به این چت اغواکنندهزبان


پنج. امروز اولین روزه...داره حالم بهم می خوره انقدر تلفن زدم...حالم از این زن های پشت خطی که با ناز و عشوه می گن بله داره بهم می خوره.انگاری من مذکرام همچین می گن بله.هرچند که خود منم پشت تلفن صدام نازک می شه...برای ادب بیشتر البتهعینک...ولی خدایی اینجوری نمی گم بللللههههههه...بله و مرگ موش.