گل گیسو

درباره من


۱۳۸٩/٦/۳
قاشقی ... نظرات() 

 

چی بگم...جز این احساسات بی پدر مادر...باید صبر کنم...نه فقط صبر، باید زجر هم بکشم...تا تموم بشن این روزهای لعنتی.چطور منتر احساساتم نشم؟ قلبم آشفته ستدل شکسته...آشفته نه از اینکه عاشق شده...بیشتر قاشق شده...آشفته از این انتظار مسخره ست...که بی دلیله.


*داستان سگ ولگرد صادق هدایت رو خوندیدیول؟ الان روح اون سگ در من متبلور شده.
*چند وقتیه به طور دهشتناکی احساسات دیگران رو می فهمم...خوبه...به کارم می آد.
*رتبه ام در کنکور کاردانی به کارشناسی شده سی هزار و خورده ای...یعنی احتمال قبولی در پست ترین نقطه میهن عزیزخمیازه.

*درودرودوددودهورا6 تایی ها سوراخند...صدر نشینی مون مبارک...خدایی از بازیکنان معتاد شیشه ای مون بعید بود.

 

*یه متنی که بزرگ علوی برام گفته رو براتون می نویسم...

          تو عقب خوشبختی پرسه می زنی.

          با دیپلم، با مدرک، با پول، با شوهر.

          با این چیزها آدم خوشبخت نمی شود

          باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی به آدم چشمک بزند.

البته تصحیح می کنم منظور بزرگ از "با شوهر"، "با کار" بوده است.حداقل من فعلا قصد ازدواج ندارمخیال باطل