برای وطنم

میدونم خیلی دیر شده ولی دلم نیومد این پستو نزارم ! همیشه 3 خرداد به شدت احساس غرور میکنم .
این عراقی ها اصلا لایق دل سوزی نیستن و هر بلایی سرشون بیاد کمشونه ! باور کنید اگه همین الا چند تا کشور حمایتشون کنن و بهشون تسلیحات بدن بازم به ایران حمله میکنن. آخه اینا بچه های همون کسایی هستم که چند هزار سال پیش به امام حسین (ع)   پشت گردن . ذاتشون خرابه !
کتاب "دا" رو گرفتم ولی هنوز وقت نکردم کامل بخونم. خیلی زیاده ولی خیلی زیباست .

اینم تو یه وبلاگ خوندم که خیلی زیبا بود گفتم بزارم شما هم بی نصیب نمونید !

به دست کسانی که خرمشهر را کشتند نگاه کنید. به ناخن‎هایی که چشم نخل‎ها را در آوردند نگاه کنید.به نقشه‎هایی که اروندرود را به طرف عراق کشیده است نگاه کنید. لعنت به اسپری‎های ساخت عراق که روی دیوارهای خرمشهر نوشت: آمده‎ایم که بمانیم. نگاه کنید به برق سرنیزه‎هایی که درختان «کنار» و «اکالیپتوس» را در آستانه‎ مسجد جامع سر بریدند.حیف از انعکاس آب‎های اروند که در آن نوزده ماه به صورت خواب زده‎ سربازان عراقی تابیده بود.لعنت به آن افسر عراقی که در اطلاعیه‎ نظامی نوشته بود: خرمشهر مثل بالشتی است که بصره بر آن خوابیده است، از آن دفاع کنید!

این خبر هم خوب است؛ شهرداری بصره خط اتوبوس‎رانی بصره - خرمشهر و بالعکس را دایر می‎کند. حالا... حالا به صف سربازان عراقی که در کنار قصر شیخ خزعل منتظرند تا مسافران اردوگاه‌های ایران شوند، نگاه کنید. به زانوان لرزان سرهنگ «احمد زیدا» که میدان مین را آلوده کرد، نگاه کنید.به سرهنگ بیچاره «جواد اسعد شیتنه» و سرهنگ «صلاح القاضی» که به خاطر بی‎لیاقتی در دفاع از خرمشهر، سینه‎شان در مگسک جوخه اعدام قرار گرفت، نگاه کنید. حالا نگاه کنید به دستِ عقیق‎نشانِ کسانی که خرمشهر را زنده کردند. نگاه کنید.خجالت نکشید، یک نگاه حلال است.!!!

منبع :http://beyadeshohada.parsiblog.com

/ 8 نظر / 12 بازدید
برگ خزان

عزیزم برای نوشتن درباره ی مام میهن نباید خودمون رو به زمان محدود کنیم هروقت که احساس نیاز کردی دربارش بنویس که هرچقدر هم براش بنویسیم بازم کمه[قلب][افسوس]

صبا

خیلی پست زیبایی گذاشتی[دست]ولی عزیزم هربارکه اسم خرمشهرمیاداشک توی چشمام جمع میشه.بعدازاینهمه سال خرمشهریه ویرانه است.میتونی تصورکنی شهرت آب نداشته باشه ومجبوربشی برای آب آشامیدنی ساعتهامنتظرباشی که تانکرآب بیاداونهم توی گرمای 50 درجه جنوب؟میتونی تصورکنی که گازنباشه؟بهداشت نباشه؟هیچ امکاناتی نباشه؟[گریه] من اونجایی نیستم امادردهای مردم اون منطقه روباتموم وجودلمس کردم.خیلی سخته.

گل گیسو

به به...سلام علیکم.آفتاب از کدوم طرف دراومده؟[سوال]...می بینم که فعال شدی هم برای خودت پست می ذاری هم برای من. مرسی بابت حضور سبزت[نیشخند]. صبا راست می گه...کاش بهشون می رسیدن.خیلی نامردیه بعد از اینهمه سال سختی و جنگ بازم باید سختی بکشن...البته اینکه معلومه که شهرشون رو دوست دارن...ولی کاش امکانات بیشتری می دادن بهشون.لازم نیست کل شهر رو یادگاری نگه دارن...مردم که مهمترند. [گل]تقدیم به همه مردم خرمشهر...به خاطر شجاعتشون. منم کتاب دا رو تا نصفه خوندم و گذاشتم کنار.دلیلشم این بود که اعصاب و طاقت شنیدن اون حرف ها رو نداشتم.همش موقع خوندن گریه می کردم[گریه]. در آخر...دختر گلم دقت کن...ببینم تو بچه بودی املات چند می شد[سوال]خدا وکیلی...جان من...بگو دیگه.[شوخی]

صبا

ممنون از دوتاتون واسه ابرازهمدردی بامردم خرمشهر[دست][دست][قلب][قلب]

برگ خزان

ای وای گل گیسو من نگاه نکردم که پست رو کی گذاشته آخه میدونی که از نرگس این حرفا بعیده. فکر کردم تو گذاشتی.[چشمک][مغرور]

Hell Lord

[لبخند]پست های قبلی رو هم خوندم جالب بودند [گل]

صبا

به روزم.به مناسبت روززن[چشمک]

Hell Lord

روزتان مبارک باشد انشالله [نیشخند] حالا که شب شده!